عروسی بهترین رفیق

خرید بک لینک
امشب عروسی خیلی خوب پیش رفت.خداروشکر حجابمم حفظ کردم و دوستامم کاملا به اعتقاداتم احترام گذاشتن. وای رفیقم توی لباس عروسی مثل ماه شده بود... بعد یکسال دیدمش و چقدر با دیدنش دلتنگ تر شدم براش و همینطور هم دلتنگ اون رفیق بهشهریم رقیه... چقدر بده دوستایی که انقدر برام عزیزم انقدر ازم دورن...باز امید دارم رقیه رو نکا ببینم یا رفتن به بهشهر راحته ولی واقعا نمیدونم چطور میشه زهرا رو دوباره دید... مگر اینکه با ماشین رقیه بریم خونش...با اینکه عقاید مذهبی اینا کاملا شبیه من نیست و مخصوصا رقیه که کاملا باهم فرق داریم ولی خیلی خیلی برام عزیزن... خدایا این سه تا رفیقام خیلی برام عزیزن مثل خواهرای منن. منظورم از سومی فائزه ست... خدایا پدر و مادر و خواهر و خواهر زاده و دامادم رو برام حفظ کن این سه چهار تا رفیقم رو هم برام حفظ کن...و خدایا عشق خودت رو اونقدر زیاد کن توی دلم که اگه قرار شد بین رضایت تو و این عزیزانم یکی رو انتخاب کنم بدون فکر کردن رضایت تورو انتخاب کنم... درسته امشب بعضی نگاه ها خیلی طبیعی نبود بهم ولی خیالم راحته نگاه تورو دارم .. خدایا چقدر دلم عاشق عزیزاشه ... گاهی حس میکنم این همه دلبستگی به آدمای زمینی دارم چطور میخوام از اینجا دل بکنم خدایا کمک کن به تعادل برسه عشق و علاقه ام به عزیزام..کمک کن ایمان داشته باشم که همشون امانت های تو هستن و حق ندارم واس همیشه اونا رو متعلق به خودم بدونم ....اونا متعلق به توأن همانطور که من متعلق به توأم... چقدر خوبه حرف زدن با تو... خدایا امشب دوستم زهرا خیلی خوشحال بود خدایا کاری کن همیشه این خوشحالی توی دلش بمونه خوشبختش کن... چقدر برام از بلاتکلیفی دوران نامزدی و بحث و اختلافاتش صحبت میکرد ولی الان چقدر همه چی به لطف خدا خوب شده و انشاءالله خوب خواهد ماند... شبمو بخیر کن خدای خوبم

خودخواه بودم...

ما را در سایت خودخواه بودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 3:37

صفحه بندی